جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
عنوان
رونویس
برنامه بعدی
 

مصاحبه های رسانه ها با استاد اعظم چینگ های (وگان) قسمت ۳ از ۲

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
در این قسمت، استاد می فرمایند: یک مشارکت معنادار هم برای کشورمان و هم برای جهان افتخار می‌آفریند و تاکید میکنند که تحصیلات برای آگاه شدن به خود ضروری نیست.

اما درمورد اینکه به چه کسی کمک می‌کنم – این پول خودم است. به هرکسی که بخواهم کمک می‌کنم. این به خودم بستگی دارد. (بله، استاد... در کل...) نه، منظورم این نیست. بله، لطفاً یک لحظه صبر کنید. (بله.) گاهی وقتی به کسی کمک می‌کنیم، او فقط در صورتی می‌تواند آن را دریافت کند که اجرمعنوی‌اش را داشته باشد. و باید قرابت هم وجود داشته باشد، درسته؟ (بله، باید قرابت وجود داشته باشد.) (بله.) پیش‌تر در این‌باره صحبت کردیم. (بله.) این‌طور نیست که بتوانیم به هر کسی که بخواهیم کمک کنیم، درسته؟

من فقط کمک می‌کنم؛ چیزی نمی‌گیرم. پول را برای چه می‌خواهم؟ من فقط در یک چادر زندگی می‌کنم. ماشین ندارم و حالا خانه هم ندارم. وقتی به اینجا می‌آیم، فقط چند روز در خانهٔ کسی دیگر می‌مانم. برای چه پول بگیرم؟ اصلاً پول را برای چه می‌خواهم؟ اگر شغل یا کسب‌وکاری داشتم، شاید برای کسب‌وکار و این‌طور چیزها به پول نیاز داشتم. روزی یک یا دو وعده غذا می‌خورم. هر جا می‌روم، با ماشین شاگردانم رفت‌وآمد می‌کنم و در خانه‌هایشان می‌مانم. وقتی هم برمی‌گردم، در چادر می‌مانم. پس پول را برای چه می‌خواهم؟ مثلاً شما پول را برای چه می‌خواهید؟ برای کسب‌وکار یا چیزی شبیه آن، درسته؟

حتی اگر به پول نیاز داشته باشم، در نهایت آن را اینجا و آنجا و جای دیگری می‌بخشم. به‌هرحال این واقعاً پول من نیست، پس چرا این‌قدر نگرانش باشم؟ فرقی نمی‌کند به چه کسی کمک میکنم، به آولاک (ویتنام) هم کمک می‌کنم. چرا مدام این‌قدر محدود فکر کنیم؟ چرا مدام این‌قدر محدود فکر ‌کنیم؟ اگر این‌طور همه‌چیز را فقط برای خودمان نگه داریم، هیچ‌کس ما را نخواهد شناخت. باید با جامعهٔ وسیع‌تری ارتباط برقرار کنیم.

من اهل آولاک (ویتنام) هستم. پس به هر کسی که کمک کنم، مردم می‌فهمند که یک فرد آولاکی (ویتنامی) به آنها کمک کرده است. مردم مدام فقط نگران پول هستند و به افتخار یا عشق فراگیر فکر نمی‌کنند. مثلاً اگر به همه کمک کنم، مردم می‌گویند: "آه، مردم آولاکی (ویتنامی) همه را دوست دارند. آنها به همه کمک می‌کنند، نه فقط به مردم آولاکی (ویتنامی)." می‌بینید؟ آیا این برای آولاک (ویتنام) افتخار نمی‌آورد؟ نظر شما چیست؟ (آه.)

چنین افتخاری را نمی‌توان با پول خرید. وقتی پول خرج شود، دیگر رفته. اما کاری که برای سربلندی جهان و کشورمان انجام ‌دهیم، ماندگار خواهد بود. این یک خدمت واقعی است. شما تحصیل‌کرده هستید. فقط به آن فکر کنید، فوراً متوجه می‌شوید، خب؟

مثلاً اگر یک فرد آولاکی (ویتنامی) کار خوبی انجام دهد که حمایت جهان را برای آولاک (ویتنام) جلب کند، به نظر شما این برای کشورمان خوب نیست؟ در عوض، ما فقط به سیر کردن شکم خودمان فکر می‌کنیم. آن‌وقت همه‌چیز از دست می‌رود. به آن افراد بگویید که سخت در اشتباه‌اند. هیچ فرد آولاکی (ویتنامی) به من کمک مالی نکرده است. همهٔ این پول از خودم است یا از تایوان (فورموسا) فرستاده شده است. این نکتهٔ اول است. دوم اینکه، به هر کسی که کمک کنم، به مردم آولاکی (ویتنامی) هم کمک می‌کنم. ما در این جهان زندگی می‌کنیم. به‌طور کلی و به‌ویژه در مورد آولاک (ویتنام)، اگر مردم آولاکی (ویتنامی) خوش‌نام باشند، جهان، آولاک (ویتنام) را خواهد شناخت، درسته؟

پس به آنها بگویید باید با دیده باز‌تر و پیشروانه ‌تر فکر کنند. دید بازتری داشته باشید و دوراندیش باشید. اگر بیش از حد کوته‌بینانه به مسائل نگاه کنیم، انجام کارها دشوار می‌شود. افراد بسیاری به‌خاطر همین کوته‌بینی به جامعهٔ آولاکی (ویتنامی) آسیب رسانده‌اند. یک روزنامه به روزنامهٔ دیگری حمله می‌کند. یا یک گروه به گروه دیگری حمله می‌کند. همه می‌خواهند رئیس باشند و اختیار امور را در دست بگیرند. هیچ‌کس به افتخار مشترک کشور و مردمش فکر نمی‌کند. مثلاً اگر من هم همان‌طور رفتار می‌کردم، چه فکری می‌کردید؟ آیا هنوز شایستهٔ استاد بودن بودم؟ امروز کمی "هیجان‌زده" هستم. زیرا او به‌محض اینکه وارد شد، فوراً حمله کرد، فوراً ضربه زد. فوراً کیش‌ومات، فوراً کیش‌ومات. (اوه، نه. من فقط بعنوان یک روزنامه نگار میپرسم، تا موضوعات برای عموم مردم روشن شود.) بسیار خب، بسیار خب. می‌دانم. (بله.) می‌دانم. اما این‌گونه مسائل، فرد را کمی ناراحت می‌کند. (بله.) چون آنها مدام بارها و بارها می‌پرسند. همه افراد این پرسش‌ها را مطرح می‌کنند. (بله.) چون بیش از همه دغدغهٔ این مسائل را دارند. (بله.) چون مردم عادی این جهان عموماً سطح درک کم‌وبیش مشابهی دارند. پس هر جا که می‌روم، همه همان پرسش‌ها را می‌پرسند. فقط با شنیدنشان شروع به عرق کردن می‌کنم (ما به‌عنوان روزنامه‌نگار باید سوال کنیم تا به روشن شدن مسائل کمک شود.) بله، می‌دانم. بسیار خب، می‌دانم، می‌دانم. بله. اما شما اولین نفر نیستید.

(بله. آیا اجازه می‌دهید بپرسم، استاد، بسیاری از مردم می‌گویند شاگردان شما تحصیلات و مدارک عالی دارند.) بعضی افراد تحصیلات عالی دارند و بعضی تحصیلات کمتری دارند. (متوجه ام. پس شاگردان شما از سطح های مختلف جامعه هستند.) همه‌جور فردی هست. (متوجه ام.) بله، بله.

(پس استاد، ممکن است توضیح دهید که چرا افرادی با تحصیلات کم از شما پیروی می‌کنند و چرا افرادی با تحصیلات بیشتر هم از شما پیروی می‌کنند؟) یک دلیل واحد دارد: تا که خود حقیقی‌شان را بیابند. آن خود حقیقی نه تحصیلات کمی دارد نه تحصیلات عالی دارد. (بله.) آنها زندگی پس از زندگی، خردمند بوده‌اند. (بله.)

من به آنها کمک می‌کنم آن ذات نهادینه را دوباره کشف کنند و آنها آن را می‌یابند. به تدریج آن را می‌یابند، هر روز کمی بیشتر. پس آنها خوشحال می‌شوند، آن را دوست دارند و پیروی می‌کنند. برای درک این موضوع نیازی به تحصیلات رسمی نیست. درست مانند پاتریارک ششم،"هوی‌ننگ" که تحصیلات رسمی نداشت، (بله.) اما با این حال خردمند و روشن‌ضمیر بود. درحالی‌که "شن‌شیو" بسیار درس خوانده بود و دانش فراوانی داشت و حتی ۳۰ سال از معلم اش پیروی کرده بود، اما هنوز به مرتبهٔ "هوی‌ننگ" نرسیده بود. این فقط یک مثال است.

این مقاله را شما نوشته‌اید و آن یکی را آقای "لوو" نوشته‌اند، درسته؟ بسیارخب. مقالهٔ طنزآمیز را آقای "لوو" نوشته‌اند. و این یکی را شما نوشته‌اید. (مال من هم خنده‌دار است.) آه، بله. حقیقتا خیلی خنده‌دار است، خیلی خنده‌دار. (خیلی هم سرگرم‌کننده.) بسیار خلاقانه است. (آیا موردی هست که استاد با آن مخالف باشند؟) نه، نه. کاملاً موافقم. با همه‌چیز موافقم. آیا همه از غذایی که پیش‌تر خوردند لذت بردند؟ به مذاق تان خوش آمد؟ (بله، خیلی خوشمزه بود، استاد.) (خیلی خوشمزه بود، استاد.) واقعاً؟ آنقدر خوشمزه بود؟ (بله، واقعاً خیلی خوشمزه بود.) آه، خوب است.

(استاد، در این سفر آیا قصد دارید با شاگردانتان و گروه‌های بزرگ‌تر دیدار و گفت‌وگو کنید؟) بله، بله. یکشنبهٔ گذشته، تازه از فرودگاه رسیده بودم، ساعت ۱۰ و خرده ای، نزدیک ۱۱ بود. یکشنبه برگشتم و فوراً با شاگردان صحبت کردم. آنها در مرکز مدیتیشن منتظر بودند. (بله.) مستقیم از فرودگاه به دیدنشان رفتم. اگر هر روز با آنها دیدار کنم برای آنها مزاحمت ایجاد میکند. بهتر است که آنها به کارشان برسند. یکشنبه‌ها به‌هرحال دور هم جمع می‌شوند، پس از فرصت استفاده کردم و به دیدنشان رفتم. (بله.)

فقط اگر من گاه‌گاهی بیایم و اتفاقاً چهارشنبه یا پنجشنبه آنجا باشم، باید گردهمایی ترتیب بدهند تا بتوانیم همدیگر را ببینیم. وگرنه، اگر بیشتر بمانم، می‌گذارم به روال معمولشان ادامه دهند. (آیا شما این دفعه به هاوایی برمیگردید، یا یکراست به تایوان (فورموسا) می روید؟) از جاهای بسیار زیادی دعوت‌نامه داریم، پس احتمالاً هنوز نمی‌توانم به تایوان (فورموسا) برگردم. تایوان (فورموسا) هم مرا دعوت کرده است. حالا که تایوان (فورموسا) دیده‌، آمریکا به من جایزه داده است، آنها هم مرا دعوت کرده‌اند که برگردم و جایزهٔ دیگری بگیرم، چیزی مربوط به کارم. اسمش را چه می‌گذارند... فعالیت معنوی، یک جایزه برای کار معنوی. و این یک جایزه دنیوی است ولی آنها گفتند می‌خواهند از کار معنوی من تجلیل کنند. گفتم: "آه، نیازی به جایزه نیست! چرا متحمل انقدر دردسر شد."

چرا به آمریکا آمدم؟ توضیح دادم که به این دلیل آمده‌ام که اخیراً بلایای بسیاری در اینجا رخ داده اند. به اینجا آمدم تا جایزه را دریافت کنم و همچنین قرابت بیشتری با آنها برقرار کنم. (بله.) وگرنه، در گذشته هر وقت به آمریکا می‌آمدم، می‌خواستم فوراً برگردم. هر وقت به اینجا می‌آمدم، نمی‌توانستم زیاد بمانم. (چند روز پیش اینجا زلزله آمد.) آه، واقعا؟ (بله.) احساس می‌کنم نوعی نیرو در اینجا هست که چندان خوب نیست. این سرزمین بسیار بسیار خوب است، اما گاهی کارمای بد زیادی ایجاد شده است. (بله.) اما گاهی کارمای بد زیادی ایجاد شده است. (بله.) پس فکر کردم جایزه را به‌خاطر منفعت آنها بپذیرم، نه به‌خاطر خودم. تا برای آنها بذر قرابت خوب بکارم. اگر از من تجلیل کنند، از کشورشان نیز تجلیل خواهد شد.

این گفته را می‌دانید: هرچه بکارید،همان را درو می‌کنید، درسته؟ در آیین بودایی چنین می‌گوییم. آه، [حضرت] عیسی هم همین را فرمودند: "هرچه بکارید، همان را درو خواهید کرد." اگر این‌طور مرا گرامی بدارند، قطعاً در آینده گرامی داشته خواهند شد. چون برای خودشان دانه ای روشن و مثبت می‌کارند. به‌خاطر مردم آمریکا به اینجا آمدم تا جایزه را دریافت کنم. در مورد تایوان (فورموسا)، قبلاً مدت زیادی آنجا مانده‌ام، شش، هفت، هشت سال. همه‌چیز فرصت داشته تا که جا بیفتد و افراد بسیاری هم از قبل مرا می‌شناسند. حالا بسیاری از آنها صادقانه به تمرین معنوی مشغول‌اند. نیازی نیست فقط برای دریافت جایزه برگردم. این کار ضرورتی ندارد. متوجه می‌شوید، درسته؟ (بله.) به همین دلیل برای دریافت جایزه به تایوان (فورموسا) برنگشته‌ام. عجله‌ای برای آن نیست. فقط بخاطر دریافت جایزه، به آنجا سفر نمی‌کنم. مثلاً بعداً، وقتی همهٔ کارهایم را در آمریکا تمام کردم، به دیدن شاگردان رفتم و از تمام مکانهایی که صادقانه دعوتم کرده‌اند دیدن کردم و اگر بعد از آن مثلاً در راه برگشت گذرم به تایوان (فورموسا) ‌افتاد، آن‌وقت زمانی است که آنجا هستم و اگر هنوز بخواهند آن جایزه را به من بدهند، اشکالی ندارد. (بله.) اما فقط برای دریافت جایزه، آمریکا را ترک نمیکنم که با عجله به آولاک (ویتنام) برگردم و بعد دوباره با عجله به اینجا برگردم. تقریباً به این شکل است. پس هنوز به آولاک (ویتنام) برنگشته‌ام، متوجه می‌شوید.

اکنون، احتمالاً مدتی دیگر به سفر در سراسر آمریکا ادامه می‌دهم. این بار از ماندن در اینجا احساس آسودگی می‌کنم. احساسم این است. گاهی نمی‌توانیم کاری را قبل از فرارسیدن زمانش انجام دهیم. قبلاً هر وقت به اینجا می‌آمدم، پس از فقط چند روز می‌خواستم بروم. گاهی خیلی صبر می‌کردم و می‌توانستم دو یا سه هفته بمانم. حالا احساس می‌کنم می‌توانم کمی بیشتر بمانم. (شاید به‌خاطر آن قرابت باشد.) به‌خاطر قرابت است که مرا گرامی می‌دارند. (گرامی می دارند.) آنها رهروان معنوی صادق را گرامی می‌دارند. (بله.) و از این طریق برکت دریافت می‌کنند. (بله.) چطور ممکن است دریافت نکنند، درسته؟ (بله.) افراد اصلی اجرمعنوی بیشتری دریافت می‌کنند. و مردم، تمام ملت، تمام کشور - که از این کار حمایت می‌کنند، همگی برکت دریافت خواهند کرد. (بله.)

(استاد اینجا در آمریکا افراد سفیدپوست بسیاری هستند که از شما پیروی می کنند.) بله، بله. (تعدادشان زیاد بود؟) بله، خیلی زیاد. (بله.) اما این روزها افراد زیادی از آنها مدیتیشن نمی‌کنند، چون تعدادشان در اینجا کمتر از آولاکی ها (ویتنام ها) است. معمولاً بیشتر در خانه مدیتیشن می‌کنند. آن‌قدر تنبل‌اند که بیرون نمی‌روند. به‌خاطر من است. تقصیر من هم هست. چرا؟ چون در گذشته وقتی به اینجا می‌آمدم، فقط آولاکی (ویتنامی) صحبت می‌کردم. (بله.) آنها آنجا می‌نشستند و به ترجمه گوش می‌دادند و این برایشان خسته‌کننده بود. (بله.) خیلی از آنها حتی به خودشان زحمت ترجمه کردن نمی‌دادند. آنجا می‌نشستند و گوش می‌دادند، آن‌قدر خوشحال بودند و لذت می‌بردند که کاملاً فراموش می‌کردند که قرار است ترجمه کنند. این یک نکته است. دوم اینکه، من مدت زیادی اینجا نمی‌ماندم. (بله.) معمولاً هر وقت مردم به دیدنم می‌آمدند، آولاکی‌ها (ویتنامی‌ها) کاملاً دورم را می‌گرفتند. و آمریکایی‌ها بیرون حلقه می‌ایستادند. با هل دادن راهشان را به داخل باز نمی‌کردند؛ به این کار عادت نداشتند. اما شاگردان آولاکی (ویتنامی) اصلاً خجالت نمی‌کشیدند. به‌محض اینکه مرا می‌دیدند، هجوم می‌آوردند و دورم را می‌گرفتند. پس آمریکایی‌هایی که عقب ایستاده بودند، سرانجام دلسرد می‌شدند. پس اگر کمی بیشتر بمانم، کوشاتر می‌شوند و در تمرین معنوی‌شان پیشرفت می‌کنند. (بله.)

این بار، در سفرم به اینجا، آمریکایی‌ها خیلی به من کمک کرده‌اند. مثلاً موضوع پول نیست. بلکه اطلاع‌رسانی می‌کنند یا دوستانشان را دعوت می‌کنند که بیایند و کارهایی از این قبیل. گاهی هم با مطبوعات تماس می‌گیرند. (بله.) خودشان این کار را انجام می‌دهند؛ من حتی از آن خبر ندارم. گاهی رویدادها یا برنامه‌هایی ترتیب می‌دهند و بعد به من می‌گویند که اینجا این و آن اتفاق در جریان است. بعد من می‌روم. به این شکل است. (بله.)

اگر موردی ارزشمند باشد، می‌روم. مثلاً دیدار با کهنه‌سربازان و کارهایی از این قبیل. آنها برای مردم ما جنگیدند و از ما محافظت کردند. صرف‌نظر از اینکه کارشان درست بود یا غلط، وقتی آن جوانان به جنگ رفتند، به‌خاطر آرمان‌های والایشان بود. وگرنه چه کسی می‌خواهد برود، درسته؟ پس رفتم تا از آنها تشکر کنم. (استاد آیا شما ۲۰۰ هزار دلار برای آن اهدا کردید؟) بله، ۲۰۰ هزار دلار هم اهدا کردم. (به کهنه‌سربازان؟) به کهنه‌سربازان سراسر کشور. بله. آیا خبرش منتشر شد؟ (آن یکی منتشر نشد.) من هیچ خبری از آن نداشتم. (خبر "مالیبو" منتشر شد، اما خبر کهنه‌سربازان منتشر نشد.) آه، واقعاً؟ (بله، خبر مالیبو منتشر شد، اما خبر کهنه‌سربازان منتشر نشد.) چطور هیچ‌کس روزنامه یا چیزی از این قبیل نمی‌خرد یا نمی‌خواند؟

(پس کمک مالی به کهنه‌سربازان فقط همین بار بود یا...؟) بله، اخیرا بود. (بله، اخیرا بود؟) بله. چون وقتی در هاوایی بودم، قول داده بودم که اگر این بار با آنها دیدار کنم، آنها را مطلع خواهم کرد.

(و یادم هست که در هاوایی، استاد قول داده بودند ۲۰۰ هزار دلار به کهنه‌سربازان بدهند.) قول ۲۰۰ هزار دلار نداده بودم، اما قول داده بودم مبلغی کمک کنم. (بله.) چون اتفاقاً با آنها دیدار کردم، فوراً آن را به آنها دادم. (پس شما حالا ۲۰۰ هزار دلار اهدا میکنید؟) بله. بله، این کار انجام شده است. (استاد فقط حدود پنج یا شش دقیقه ماندند، مختصری صحبت کردند و بعد فوراً رفتند.) درسته، درسته. چون باید به پروازم می‌رسیدم. (شما باید فوراً می‌رفتید.) بله، باید به پروازم می‌رسیدم. (آیا می دانید که چه تاریخی آن روزنامه چاپ شد؟) (حدود یک هفته پیش بود.) هیچ‌کس آن را نمی خرد، می‌بینید؟ من هیچ چیزی راجع به آن نمی‌دانستم. (شاید خريده باشند، اما متوجه نشده باشند.) اینطور بوده؟ (گاهی چنین خبرهایی... در چند ستون منتشر می‌شوند.) آن روزنامه را دارید؟ (نزدیک بخش مترو.) (گاهی پس از انتشار، مردم متوجه آن نمی‌شوند.) بعد آن را دیگر دور انداخته‌اند. درست است. (در مترو.) واقعاً؟ (در بخش "مترو".) از کسی بخواهید روزنامه‌های اخیر را بررسی کند و ببیند. (بله.) همه‌تان می‌گویید خبرش همه‌جا منتشر شده، اما من هیچ خبری از آن نداشتم. بگذارید نگاهی بیندازم و برای تنوع هم که شده، کمی احساس افتخار کنم. بگذارید منیت کمی سر بلند کند. مدام انتقاد شنیدن هم خسته‌کننده است. کمی ویتامین به آن بدهید تا بتواند دوباره مشغول کار شود. (اما منیت یکی از چیزهایی است که استاد اعظم ممنوع کرده‌اند.) اشکالی ندارد. ما از آن استفاده می‌کنیم، نمیگذاریم آن از ما استفاده کند. همین. (بله، درسته.) (این مهم است.)

هیچ‌چیز ذاتاً خوب یا بد نیست. بستگی دارد چطور از آن استفاده کنیم. (بله.) حتی از سم هم می‌توان برای درمان بیماری استفاده کرد، درسته؟ (بله.) (پس یعنی استاد ۲۰۰ هزار دلار به مصدومان آتشسوزی "مالیبو" اهدا کردند و به کهنه‌سربازان هم کمک مالی کردند؟) نه. (نه. کمک مالی برای آسیب‌دیدگان آتش‌سوزی بود؟) کمک به همهٔ آسیب‌دیدگان آتش‌سوزی. (کمک مالی اخیر به کالیفرنیای جنوبی ۲۰۰ هزار دلار بود. و ۲۰۰ هزار دلار نیز به انجمن کهنه‌سربازان سراسر آمریکا اختصاص یافت که در مجموع ۴۰۰ هزار دلار می‌شود.) بله، درسته. در مجموع ۴۰۰ هزار دلار است. (در مجموع ۴۰۰ هزار دلار.) به آنها گفتم با تایوان (فورموسا) تماس بگیرند و اطلاعات حساب بانکی را بدهند تا ما بتوانیم پول را به آنجا بفرستیم. (بله.) من دسته‌های اسکناس یا پول نقد با خودم حمل نمی‌کنم. همین که تعهد کتبی به آنها بدهم، کافی است. تماس می‌گیرند و به ما اطلاع می‌دهند از چه روشی آن را بفرستیم.

Photo Caption: "گل های علفیِ وحشیِ لطیف و زیبا در جنگل توسط یک دوست مهربان غول آسا محافظ میشوند"

دانلود عکس   

بیشتر تماشا کنید
همه قسمت‌ها (3/12)
بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
میان استاد و شاگردان
2026-10-22
532 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-10-21
951 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-10-21
1 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-10-21
899 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
Prompt
OK
دانلود