جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
میخواستم به شما بگویم که آن شخص- روباه که دفعهٔ پیش آمده بود، چند بار دیگر هم برگشت- از جای خیلی دور. منظورم این است که برای او، این یک پیادهروی طولانی، یک راه دور است. او از جنگل مجاور میآید. که به این جنگل هم متصل است. فقط بخش متفاوتی از جنگل است و همه آنها یک تکه جنگل نیستند. او فقط آمد تا به من بگوید: "نترسید، صلح نزدیک است." من بهترینها را برایش آرزو میکنم. و قلبم بسیار تحت تاثیر قرار گرفت. واقعاً خیلی دوستش دارم. او نامی ندارد. اجازه ندارم هیچ نامی روی او بگذارم، پس او را «روباه بانو» صدا میکنم، چون یک خانم است. اما بنا به دلایلی نمیتوانم او را چنین بنامم. باید او را "روباه بینام" صدا کنم، تا بتواند نزدیک بیاید و جوابم را بدهد. آه، آنوقت با چنان سرعتی به اینجا میدود! و با نغمههایی آواز سر میدهد، چه صدای زیبایی، چه صدای زیبایی، چه نوای خوشآهنگی، صدایی با نتهای اوجِ پر احساس و ضربآهنگی شاد! چه روح زیبایی، چه روح زیبایی- فقط اینکه در یک زندگی قبلی اش قدمهای اشتباهی برداشته بود. در واقع، او در زندگی پیشین شاگرد من نبود. او سعی کرد درباره آنچه در آن زمان آموزش میدادم تحقیق کند تا بتواند من و آموزههایم را مسخره کند و درست برعکس همه آنها عمل کند، فقط برای سرگرمی، فکرمیکنم از روی ناآگاهی. فقط برای اینکه ثابت کند من اشتباه میکنم. و به همین دلیل اکنون یک شخص- روباه شده است، و بسیار پشیمان است. او آمد و سعی کرد بهانهای پیدا کند تا نزدیک باشد و همچنین محبت مرا جبران کند، بخاطر تعالیمم، با اینکه در آن زمان قدرشان را نمیدانست و حالا به آن آگاه است. اغلب، پس از ترک بدنتان چیزهای بیشتری میدانید، اما گاهی دیگر خیلی دیر است، چون کارما همیشه فوراً یا زود رخ نمیدهد. حتی برخی افراد چنان کارمای بدی ایجاد میکنند که بدن آسترالی آنها هماکنون در جهنم زندانی شده یا مجازات میشود، اما خودشان هنوز در بدن فیزیکی هستند. تا وقتی زندهاند، نمیتوانند چیزی احساس کنند، نمیتوانند چیزی بدانند. بنابراین، به مجازات کارمایی باور ندارند و به انجام کارهای بد ادامه میدهند. باعث تأسف است. امیدوارم این نمونهٔ شخص- روباه باعث شود که مردم دربارهٔ کردار، افکار و گفتارشان بیشتر تأمل کنند. امروز روز بسیار پرتلاطمی بود، چون مجبور شدم برای یک به اصطلاح شاگرد، سخت مبارزه کنم. امروز خیلی چیزهای مختلف هست. از همهٔ شما خواهش میکنم سعی کنید ذخایر [غذایی] خود را تکمیل کنید تا اگر وضعیت اضطراری پیش آمد و غذایی برای خوردن نباشد، آماده باشید. چیزهایی بخرید- غذاهای ماندگار و نیز خوراکیهایی که نیازی به پختوپز و اینها نداشته باشد، برای زمانی که احیاناً سوخت کافی برای پختن ندارید. در جنگل، من از این بابت چندان نگران نیستم، چون شاخههای خشک زیادی همهجا روی زمین ریختهاند. فقط برای شما که در شهر زندگی میکنید، این کار ممکن است دشوار باشد. پس لطفاً سعی کنید مقداری ذخیره داشته باشید، حداقل برای مواقع اضطراری، اگر اتفاقی بیفتد و ترمیم آن بهاندازهٔ کافی سریع انجام نشود، یا اصلاً قابل ترمیم نباشد. همیشه مراقب باشید. همیشه آیندهنگر باشید. ما هنوز در گوشهوکنار جهان درگیر جنگ هستیم. این باعث تأسف است، چون انسانها بسیار باهوش هستند. آنها حتی میتوانند به ماه، مریخ و جاهای دیگر بروند و کارهای بسیاری انجام دهند که حتی تصورشان در چند دهه یا صد سال پیش باورنکردنی بود. اما هنوز نمیتوانند تصمیم بگیرند که با یکدیگر در صلح باشند و از یکدیگر محافظت کنند، که درحقیقت بهمعنای محافظت از خودشان است. امروز مجبور شدم با مسائل مربوط به جهنم دستوپنجه نرم کنم تا یکی از بهاصطلاح شاگردان که نجاتش بسیار بسیار دشوار است را آزاد کنم. اما در گروه شاگردانم برخی هنوز کموبیش همین وضعیت را دارند. و این از نظر انرژی و زمان، بهای سنگینی برایم داشت. و این دو مورد برایم خیلی مهم هستند. به آنها نیاز دارم. به انرژی نیاز دارم. به زمان نیاز دارم. برای آن شاگرد گرفتار در جهنم، چرا اینقدر دیر به من اطلاع دادند؟ من آن بانوی روباه را از صمیم قلبم بسیار دوست دارم. تمام عشقی را که میتوانم بفرستم و تمام آنچه او میتواند دریافت کند، برایش میفرستم تا بداند چقدر دوستش دارم و اینکه هنوز کسی دوستش دارد و به او اهمیت میدهد. بهترینها را برایش آرزو میکنم، در رحمت 'خداوند'. از 'خدا' برای محافظت از او، برای در امان نگهداشتنش سپاسگزارم. مشغول کار بودم، اما بعد بیرون رفتم تا کمی آب بجوشانم و آنگاه صدای بسیار، بسیار ضعیفی شنیدم. فکر کردم از سوپریم مستر تلویزیون است، اما نبود. و بعد پرسیدم: "تو بودی، روباه بینام؟" و او بلافاصله، آه، با صدایی بسیار شاد و بسیار بلند به من فهماند که خودش است. و بعد مدتی ادامه داد و از اینوآن برایم تعریف کرد. و من گفتم: "آه، خواهش میکنم، لازم نیست بهخاطر من این همه راه را طی کنی. مراقب خودت باش. امروز بهاندازهٔ کافی غذا خوردی؟" او پاسخ داد: "بله." و کمی آب نوشید. بیرون، نزدیک چادرم، مقداری آب میگذارم؛ هرجا که بتوانم از میان بوتههای جنگل عبور کنم یا در نزدیکی، هر جا که فضای خالی و باز وجود داشته باشد و اینجور چیزها – مقداری آب میگذارم. من اجازه ندارم غذا بدهم، اما گاهی نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم. مقداری غذا، کمی پروتئین خشک، بیرون میگذارم تا اگر فوراً پیدایش نکردند، مدتی سالم بماند. خدای من! خدای من، قلبم هرگز آرام نمیگیرد، هرچند صلح فرا رسیده و تمام سیاره از آن بهرهمند است؛ هر که اجر معنوی کافی دارد تا آن را احساس کند و از انرژی صلح برکت بگیرد. با این وجود، خودم آن آرامش را احساس نمیکنم. فقط کارها و گرفتاریها بیشتر و بیشتر میشوند چون نیروی منفی سخت میکوشد به ما حمله کند. اما به گمانم دقیقاً حکایت شمع را دارد. پیش از خاموششدن، شعلهاش روشنتر میشود. فقط واقعاً امیدوارم بهزودی «صلح جهانی» بهطور رسمی اعلام شود. به من گفته شده، ازطرف همهٔ اشخاص- حیوان، از 'ماپا'ی مان و از 'اعلی ترین تثلیث'ِ قدرتمند، اما آنقدر صبر ندارم که تا آن زمان منتظر بمانم. اما مجبورم، چون در حال حاضر هیچ کار دیگری نمیتوان کرد. همانطور که یکی از پادشاهان به شما گفت، اگر تمام قدرتمان را برای نابود کردن نیروهای منفی به کار ببریم، آنگاه این دنیا نیز نابود خواهد شد، زیرا برای نابود کردن نیروهای منفی به قدرتی فوقالعاده نیاز است، چون بسیاری از آنها درون بدن انسانها پنهان شدهاند و همچنین در هر چیز و هر مکانی. در یک کلبه خالی و متروکه در کشتزار، در سوراخی در درخت، سوراخی در زمین، شکافی در سنگها، مثلاً اینگونه چیزها، یا بوتههای بزرگ، خانهای متروکه، ساختمانهای خالی از سکنه – آنها میتوانند هر جایی پنهان شوند و دردسر ایجاد کنند، و آنها خیلی روی من متمرکز هستند. برای همین گاهی سردرد میگیرم. همین حالا که با شما صحبت میکنم هم کمی سردرد دارم، همچنین بهخاطر عوارض باقیمانده از زمینخوردن دفعهٔ پیش. اما حالم خوب است، از جهات دیگر اوکی هستم. لطفاً نگران نباشید. فقط دارم از مسائل و فعالیتهایم، از آنچه برایم پیش آمده و اینگونه چیزها برایتان میگویم، چون شما همیشه میخواهید بدانید. و معمولا، به شما نمیگفتم. خیلی چیزها را به شما نگفتم، حتی با اینکه به نظر میرسد تا حالا چیزهای زیادی برایتان گفتهام – اما آنها چیزی نیستند، فقط نوک کوه یخ است. اما حتی اگر هم بخواهم، وقت کافی ندارم که همهچیز را دربارهٔ کارهای روزانهام برایتان تعریف کنم. فقط چیزهایی میگویم تا حداقل بدانید که مشغول انجام کارهایی هستم و کمی درک کنید که یک استاد باید چه کارهایی انجام دهد. اما اگر بخواهید حقیقتاً یک استاد را درک کنید، باید خودتان استاد شوید. هیچکسی نمیتواند همهچیز را در اینباره به شما بگوید. تیم من گزارشهای زیادی از پادشاهان دارد. تیمم حالا آنها را برایتان در اخبار فوری میگذارند، پس چیزهای زیادی هست که بدانید، هرچند در مجموع چندان زیاد نیست. اما در حال حاضر، 'خدا' دیگر اجازه نمیدهد هیچ پادشاهی برای دیدار من بیاید. دفعهٔ پیش، وقتی 'خدا' از من خواست اعلام کنم که 'مایتریا بودا' هستم، یا به عبارتی 'عیسی مسیحِ' ِبازگشته، بههرحال همهٔ پادشاهان آمدند، حتی پادشاهان بد، مثل پادشاهان جنگ یا پادشاهان منفی؛ همه نوع پادشاهی آمدند تا ادای احترام کنند. فقط بعضی از پادشاهان، قدرتمندترین پادشاهان، بودا-پادشاهان، میتوانند بیایند، مثلا آنهایی که برای شما ضبط کردهام – برخی مختصر و برخی طولانی تر. در ابتدا اصلاً به فکرم نرسیده بود چیزی دربارهٔ آن ضبط کنم. به همین دلیل چند مورد اول، که بعضی پخش شدهاند و بعضی نه، کوتاهتر هستند و جزئیات چندانی ندارند. و بعد فکر کردم، بسیارخب، وقتی 'خدا' اجازه بدهد، کمی طولانیتر ضبط میکنم، هرچه به یادم باشد. و حالا 'خدا' آن را متوقف کرده است؛ دیگر هیچ پادشاهی نمیتواند بیاید. بسیار خب، چه میشود کرد، چه میشود کرد. چون اگر آنها بیایند، دیگر نمیتوانند کمک زیادی بکنند، زیرا اگر قدرت بیشتری وارد شود، آنگاه سیاره بهطور کامل نابود خواهد شد. پس حالا متوجه میشوید. هر چیز دیگری را که بتوانم ضبط کنم و به شما بگویم، خواهم گفت. در صلح باشید، از صلح لذت ببرید و هر کمکی میتوانید به دیگران بکنید، بهویژه با مطلع کردن آنها از حقیقتِ آموزههای 'خدا' از طریق یک استاد زنده. ما از 'خدا'، یگانه 'والدینمان'، برای همۀ رحمت، همۀ بخشایش، همۀ برکت، همۀ رحمت و همۀ عشقش سپاسگزاریم. سپاسگزارم، 'پروردگارا'. سپاسگزارم، بسیار سپاسگزارم. باشد که حال تو نیز خوب باشد، 'سرورم'. آمین. ما دوستت داریم. راستی، خبر خوبی دارم که افراد کمی از آن باخبرند و میخواهم آن را با همه در میان بگذارم: این داروی تازهابداعشدهٔ بدون سوزن برای دیابت جان افراد زیادی را نجات خواهد داد، آسایش فراهم خواهد کرد و از نظر مالی نیز کمک خواهد کرد. باز هم و باز هم و باز هم از 'خداوند' سپاسگزاریم. آن افراد و اشخاص- حیوانی که دیابت دارند، آنها نیازی به تزریق با سوزن ندارند، که همانطور که میدانید، سوراخ میکند و ناخوشایند است، چون در استرالیا این نوع داروی بینیاز از سوزن را ساختهاند و اکنون آن را میفروشند. فقط آن را روی پوست میزنید و فوراً اثر میکند. پس بدون درد است و برای همهٔ انسانها و اشخاص- سگ بسیار آسانتر است. Photo Caption: "هماهنگی در طبیعت-وحشی را می بینیم و در فکریم که آینده دنیای انسانها چه میشود!"











